|
|
|
|
|
آه ! که چقدر فاصله ما دور است . فکر می کنم هیچ وقت نرسی و من در کنار این دنیا تنها بمانم و تو همیشه منظره ی من باشی و در پیش چشم های من ، هیچ وقت در این زاویه همواره تنها خواهم بود بی تو تو را خواهم دید و آنگاه چه بگویم به یک نابینا ، یک بیگانه ، یک دور دست که چه ها می بینم ؟؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 16 تیر1387ساعت 22:51 توسط عاک
|
|
||
|
|
|
|
|
حرف هاديگربرايم رنگ رويانيستند قلب هاديگربرايم شاد وشيدا نيستند آسمان درحسرت لبخندتلخم گريه كرد ابرهاديگربرايم پرزغوغا نيستند ميزنم فرياد اي فانوس عشق و رحمتم چشم ها ديگربرايم نور فردا نيستند من نگهبان در اين بتسراي خلوتم سنگ ها ديگربرايم حكم بودانيستند دست هايم رابگير و وارهانم از زمان مرگها ديگربرايم كاخ غم ها نيستند رفتنت ازشهرمن مرگ وخزان ودرد بود عشق ها ديگربرايم پاك وزيبا نيستند |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 11 تیر1387ساعت 14:13 توسط م . چراقیان
|
|
||
|
|
|
|
|
بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد سارا به سین سفره مان ایمان ندارد بعد از همان تصمیم کبری ابرها هم یا سیل می بارد یا باران ندارد بابا انار و سیب و نان را می نویسد حتی برای خواندنش دندان ندارد انگار بابا همکلاس اولی هاست هی می نویسد این نداردآن ندارد بنویس کی آن مرد در باران می آید این انتظار چشمان پایان ندارد ایمان ! برادر گوش کن نقطه سر خط بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 7 تیر1387ساعت 22:51 توسط عاک
|
|
||
|
|
|
|
|
گل من پرپر نشوی ! که بلبلی در باز شدن غنچه ی لبخند تو ، زبان به سرود باز کرده است . شمع من خاموش نگردی ! که چشمی در پرتو پیوند تو ، به دیدن آمده است . ساقه ی گلبن بهار من نشکنی ! که دلی در رویش امیدوار تو ، دل بسته است . آفتاب من غروب نکنی ! که شاخه ی آفتاب گردانی به جست و جوی تو ، سربرداشته است .
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 4 تیر1387ساعت 23:14 توسط عاک
|
|
||
|
|
|
|
|
اینک با دامنی پر از خوب ترین گوهرهای زمانه ، دستی پر از زیباترین زیورهای زمین آمده ام تا همه را ، هر چه را اندوخته ام به معبد پاک تو ای الهه ی مهر ، مهراوه ی قدسی من ، وقف کنم . من از معراج آسمان ها می آیم . همه طبقات آسمان را گشته ام . در دل ستاره باران نیمه شب های روشن و مهربان تابستان ، بر جاده کهکشان ، تاخته ام . صحرای ابدیت را در نوردیده ام . بال در بال فرشتگان ، در فضای پاک ملکوت شنا کرده ام . با خدایان ، ایزدان ، امشاسپندان ، با همه الهه های زیبای آسمان ، با همه ارواح جاویدی که در نیروانای روشن و بی وزش آرام یافته اند ، آشنا بوده ام . از هر جا ، از هر یک ، یادی ، یادگاری برایت هدیه آورده ام . از سیمای هر کدام ، زیباترین خط را ربوده ام . از اندام هر یک ، نازنین طرح را گرفته ام . از هر گلی ، افقی ، دریایی ، آسمانی ، چشم اندازی ، رنگی دزدیده ام ، و با دست ودامنی پر از خط ها و رنگ ها و طرح های آن سوی این آسمان زمینی ، از معراج نیم شبان تنهایی ، به دامان مهربان تو - ای دامن حریر مهتاب شب های زندگی سیاه من – فرود آمده ام . نشسته ام تا آن ودیعه ها که از آسمان آورده ام در دامن تو ریزم . ای خوبی خوب ! آیینه مهر !
تقدیم به همه مادران مهربان و دلسوز
( مادر عزیزو مهربانم روزت مبارک ) |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387ساعت 21:52 توسط عاک
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتی . . . وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم . وقتی که دگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم . وقتی که دگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم . وقتی او تمام کرد من شروع کردم . وقتی او تمام شد من آغاز شدم . و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است ، |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387ساعت 21:48 توسط عاک
|
|
||
|
|
|
|
|
در هم نگریستند اما سرشار از مهربانی . چشمهاشان هر کدام پیاله ای پر از شراب سرخ که در کام تشنه ی چشمان هم می ریختند و کم کم بر هر دو لب لبخندی آهسته باز می شد ، لبریز از محبت ، سیراب از دوست داشتن ، نه عشق ، دوست داشتن ! لحضاتی اینچنین ، خوب و شیرین و نرم و خاموش گذشت .
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387ساعت 21:47 توسط عاک
|
|
||
|
|
|
|
|
گرچه نکنی دیگر یاد از من دل شاد از تو و ناشاد از من دل دیوانه چه درآینه دید که پریدی تو پریزاد از من دل به هر زلف تو پیوندم بود سرو من چون شدی آزاد از من ؟ تو رمیدی و من آرامم نیست چه گرفتی مگر ایراد از من از تو کارم شده فریاد و فغان که فغان از تو فریاد از من خیز ای مرغ سحر ناله کنیم شاخ سرو از تو و شمشاد از من ***** به زفاف گل و بلبل ببینیم که عروس از تو داماد از من زلف چون پرده به گوش آویزد گر پیامی ببرد ، یاد از من کوه صبرم من و این سیل سرنگ می برد بنیه و بنیاد از من صید خونینم و در حسرت آن که زنجد دل صیاد از من خون من ریختی ای شاه ولی خجل ان خنجر جلاد از من دست اگر می رسدت دور بدار شر این شحنه ی شیاد از من ****** دستگیر دل افتاده خداست پیش پای تو دل افتادن از من خسروا خنده شیرین از تو وزغمت ناله فرهاد از من یاد این قمری ناکام از تو قند آن طوطی قناد از من شعر من شیوه نقاشی توست شهریار از تو و بهزاد از من
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 22:7 توسط عاک
|
|
||